|
جایی برای ثبت درد دل یه دانشجو
|
||
|
مینویسم اما.. |
سال ۸۷ هم داره تموم میشه.خیلی زورتر از اون چیزی که فکر میکردم گذشت.بعد از پایان ترم پیش خیلی چیزها بود که میخواستم بیام و اینجا بنویسم.اما یه جورایی نخواستم.چون اگر میومدم یه چیزهایی میگفتم که نباید بگم.بگذریم.
در هر صورت سال ۸۷ رو با یکسری کلید واژه خلاصه میکنم.
تهران اردیبهشت کتاب-برداشت خاک ۲۰-تابستون تلاش برای بودن-بنایی!-کار-سفر-طرح۲-مهندس محسنی:رویایی؟؟!!-ماسوله اتوبوس کلانتر دکتر- شیرین تلخ !-!طرح ۲ ایده بیداری-روستا رفتن سرما-وزین الیاس خنده-طرح ۲ دودر!-طرح ۲ تلاش برای ...-امتحان بیخوابی-مهندس محسنی :رویایی که کابوس شد!- مهدیزاده :شهرستان زیبا!-طرح ۳ ...-lost- استراحت تا تحويل سال...!
يه جايي خوندم مضربهاي يازده خوش يمنن.1388 هم ميتونه خوش يمن باشه.بيايم به هم قول بديم سال 88 يكي از بهترين و مفيدترين سالهاي عمرمون باشه...
عيدتون مبارك.لحظه ي تحويل سال موقعيكه دارين دعا ميكنين ما را فراموش نكنيد.
خدايا كمكمون كن...
آمين يا رب العالمين
بازم پایان ترم شد و اون داستان های همیشگیه شبهای تحویل...
نمیدونم این شبهای تحویل چه سری توش هست که با تموم بدیهاش بازم یه جورایی جالبه!!!!
انگار داری از ۲۴ ساعت به اندازه ی ۳۶ ساعت استفاده میکنی...
خب تو این شبها که هنوز خیلی به تحویل های نهایی نزدیک نشدیم آدم هم میتونه کار کنه هم آهنگ گوش بده بعد بیاد یه سری هم از اینترنت بزنه تا صبح آهنگ دانلود کنه...!
تازه نمازه صبحشم غذا نمیشه![]()
ولی با همه ی سختیهاش زود میگذره.امشب بازم برای طرح بیدارم.این ترم از حال و هوای دانشگاه و کلاسها کم نوشتم شاید به خاطر اینه که خیلی درگیر دانشگاهم.
این شبها آدم دنباله راهایی میگرده که بتونه بیدار بمونه و هوشیار بمونه!
چیه چرا اینجوری نگاه میکنین!
میخواستم بگم اگر بجز خوردن چای و قهوه راه دیگه ای بلدین که ضرر هم نداشته باشه به منم بگین.
یه مورد دیگه اونم اینکه محرم امسال بخاطر درگیری هام تو دانشگاه خیلی مظلوم بود مثل یه خواب گذشت.تا اومدم زنگارها رو از رو دلم پاک کنم تموم شد!
خدایا کمکمون کن تا بیدار بمانیم یا تا بمانیم بیدار
خب اولای ترم (اولای ترم که چه عرض کنم چون حدود یک ماه اول استاد نداشتیم) خوب بود.اول جعفر باهامون مقدمات ۳ ! کار کرد و یهو یادش اومد که باید طرح کار کنه و تمام تمارینی که انجام داده بودیم را بدون رسیدن به نتیجه ای مطلوب رها کردیم.شاید مهندس اعرابی چون ترم اولی بود که طرح درس میداد ما براش بسان موشهای آزمایشگاهی ای بودیم تا بوسیله ی ما تدریس طرح ۱ را یاد بگیرد.خب راستش ما خیال کردیم مهندس اعرابی چیزی فراترتز یک اسم و رسم از مرحوم استاد بزرگ مهندس باقرزاده به ارث برده.و در واقع چنین نبود.سرتونو درد نمیارم خلاصه هر چه ما به پایان طرح نزدیک میشدیم. نگرانی ی بیشتری ما را فرا میگرفت.مهندس اعرابی از روزهای اول ترم تا پایان ترم ما را به دنبال نخود های سیاهی فرستاد آخرش جز سیاهی نتیجه ی دیگری در بر نداشت.با تمام تلاشی که کردم اما باز هم نمره ام آن نشد که باید میشد و من هنوز در این اندیشه ام که چرا حرفها و حساسیتهای استاد را در طرح(نخود سیاهها) جدی گرفتم!!!
سعی کردم کمی طنز هم چاشنیش کنم اما به بامزگی قسمت اولش نشد.
بالاخره بعد از تقریبا ۶ ۷ ماه این امکان فراهم شد که بطور ثابت دوباره شروع به نوشتن بکنم.!!!
از تحویل کارهای ترم پیش شروع شد بعدشم یه بنایی غیر لایت و ....
تا امشب که بعد از مدتها با سیستم خودم دارم مینویسم.خیلی حرف برای گفتن هست از تابستون و شروع ترم بگیرین تا رفتن ماسوله با دکتر وزین!!
تازه ادامه داستان دانشگاه هم مونده که باید بنویسم.کمکم شروع میکنم.....
مشخصاتش اینجا هست.برای دانشجویان معماری آزاد مشهد.اما ای کاش کمی با تامل بیشتری
هزینه ی هر نفر را دوستان تعیین میکردند.در هر صروت بسم ا...
زمان : شنبه 6 مهر
مکان : بلوار قرنی / حد فاصل چهارراه ابوطالب و میدان فردوسی/ جنب هتل صبا / تالار آرزو
اصولا با توجه به اينكه رئيس دانشگاه ما(همين خسروي خودمون) خيلي بر انتخاب اساتيد و
نحوه ي عملكرد اونا حساس و دقيق اند هميشه سعي ميكنند در طول ترم بر كار اساتيد نظارت داشته باشند.وقتي ترم 3 بوديم يه روز آقاي رئيس اومدند به كلاس مقدمات 2 تا از نزديك با روند كلاس و كار اساتيد آشنا بشوند ودر همين راستا سوالي را از دانشجويان پرسيدند كه شرح آن را در زير ميخوانيد
ر :رئيس د : دانشجو
ر:خب بچه ها اوضاع چطوره؟
د:خيلي خوبه.
خسرو تو دلش:غلط كردي بيجا كردي كه خيلي خوبه
خسرو با صداي بلند:هم تو كه ميگي خوبه كارت را توضيح بده
د: خب .....
خسرو:بيشين بينيم بابا.كارت قژوكه؟!
دانشجو تو دلش:قژوك خودتي و ...
استاد : ها ... ها ... ها ...
طرح 1 :دانشجو:حاضر .........استاد :غااااااااااااايب
دانشجو:ما استاد ميخوايم
مدير گروه: بابا ندارم از كجام بيارم.
تو اطاق رئيس دانشگاه
دانشجو:آقاي دكتر ترم تموم شد و ما استاد نداريم.....
رئيس:تقصير اين ترابيه ....ما را گذاشته سر كار.نميفهمه!!!!
آخه اونم شد استاد؟؟؟!!!!
من از صبح بيست بار بهش زنگ زدم گوشيشو بر نميداره.راستي شمارش چند بود؟؟؟؟؟!؟!؟!
رئيس زنگ به ترابي- رئيس ميگه:باب عزيز دلم نازنين ، جيگر ، هندونه، پيتزا كجايي؟دلم برات تنگ شده.يه ذره بيا ببينيمت.حالا نميخواي استاد بشي نشو.حداقل بيا يه قهوه با هم بخوريم.
مهندس ترابي:من كه گفتم نميام.شماها الكي اسممو زدين تو سايت.
رئيس:باشه عزيزم فردا منتظرتم.
مهندس ترابي:بيام اونجا چيكار كنم.!!
رئيس:باشه خداحافظ.
رئيس به دانشجو:فردا قول داد بياد اينم استاد ديگه چي ميخواين؟؟!؟
رئيس تو دلش: باز بلند شين برين چقولي منو بكنين!
و فرداي آ روز مهندس ترابي نيامد.
اطاق دكتر اشرف زاده
دكتر اشرف زاده: بابا شما هم با اين معماري ما را به فيض رسوندين ....!!!
و بعد از سالها.....
شاهزاده ي مقدمات 1 با اسب سفيد(ريوي سفيد) افسار شتر طرح را بدست گرفت .....
ادامه دارد.......
به نام خداوند بخشنده ی مهربان
ذوق حرف و طبع شعرم کو ؟ کجاست ؟
خامشی عاشقان ، آیا رواست ؟
.....
خامه بر خون و خون بر کاغذ . این بار دست حاذق تاریخ ، بر لوح آفرینش بشر ، چه رقم می زند ؟. آیا توان گفتن آن چه ؛ بر یاران گذشته است ؛ را دارد ؟. یا خون در قلم نویسنده ی دهر ، می خشکد ؛ ولی باز هم ، با خط سرخ ایثار نوشتن آغاز می کند و چنین می نویسد :
متن کامل را با کلیک بر روی ادامه مطلب بخوانید
مقدمات 1
دانشجو:ببخشيد خانم مهندس يه نظر براي بهتر شدن كار ميشه بدين.
آسيستان:اين عناصر خطي را تو كار زياد كن خوب ميشه.
استاد:اين عناصر خطي چيه كارت را خراب كرده (همه عناصر خطي را با دست ميشكنه!)
مقدمات 2:
دانشجو: ببخشيد خانم مهندس به نظر شما اين حجم براي سوئيت خوبه؟
آسيستان:اِ .... والا اجازه بدين آقاي مهندس خودشون بيان ببينيم چي ميگن(هر چي آقاي مهندس بگن!)
استاد: (با خنده ) ها .... ها ... ها اي كه شبيه آفتابه شده ....
طرح 1:
توضيح: به علت اينكه جناب استاد طرح تشخيص دادند كه هيچ كدام از آسيستان هاي پيشنهادي دانشگاه توانايي اينكه آسيسته ايشون بشوند را ندارن. يكي از شروط ايشان براي در اختيار گرفتن افسار شتر طرح نداشتن آسيستان بود.
دانشجو:استاد كي كركسيون به ما ميرسه؟!؟؟!
استاد:من دست تنهام اين دانشگاه(خسروي نامرد) براي طرح يك آسيستان هم به ما نداد.(استاد تو دلش:عجب اشتباهي كردم اين شرط را گذاشتم!)
امروز بعد تحویل که از دانشگاه اومدم(حدودا ساعت ۱۳) رفتم خوابیدم تا الان.حدودا تو یه هفتهی گذشته شاید کمتر از ۳۰ ساعت خوابیدم.اما خوب شد.
تا طلوعی دگر بدورد.
خدایا کمکم بیدار بمانم.
|
|