|
جایی برای ثبت درد دل یه دانشجو
|
||
|
مینویسم اما.. |
مقدمات 1
دانشجو:ببخشيد خانم مهندس يه نظر براي بهتر شدن كار ميشه بدين.
آسيستان:اين عناصر خطي را تو كار زياد كن خوب ميشه.
استاد:اين عناصر خطي چيه كارت را خراب كرده (همه عناصر خطي را با دست ميشكنه!)
مقدمات 2:
دانشجو: ببخشيد خانم مهندس به نظر شما اين حجم براي سوئيت خوبه؟
آسيستان:اِ .... والا اجازه بدين آقاي مهندس خودشون بيان ببينيم چي ميگن(هر چي آقاي مهندس بگن!)
استاد: (با خنده ) ها .... ها ... ها اي كه شبيه آفتابه شده ....
طرح 1:
توضيح: به علت اينكه جناب استاد طرح تشخيص دادند كه هيچ كدام از آسيستان هاي پيشنهادي دانشگاه توانايي اينكه آسيسته ايشون بشوند را ندارن. يكي از شروط ايشان براي در اختيار گرفتن افسار شتر طرح نداشتن آسيستان بود.
دانشجو:استاد كي كركسيون به ما ميرسه؟!؟؟!
استاد:من دست تنهام اين دانشگاه(خسروي نامرد) براي طرح يك آسيستان هم به ما نداد.(استاد تو دلش:عجب اشتباهي كردم اين شرط را گذاشتم!)
امروز بعد تحویل که از دانشگاه اومدم(حدودا ساعت ۱۳) رفتم خوابیدم تا الان.حدودا تو یه هفتهی گذشته شاید کمتر از ۳۰ ساعت خوابیدم.اما خوب شد.
تا طلوعی دگر بدورد.
خدایا کمکم بیدار بمانم.
|
|