|
جایی برای ثبت درد دل یه دانشجو
|
||
|
مینویسم اما.. |
بازم پایان ترم شد و اون داستان های همیشگیه شبهای تحویل...
نمیدونم این شبهای تحویل چه سری توش هست که با تموم بدیهاش بازم یه جورایی جالبه!!!!
انگار داری از ۲۴ ساعت به اندازه ی ۳۶ ساعت استفاده میکنی...
خب تو این شبها که هنوز خیلی به تحویل های نهایی نزدیک نشدیم آدم هم میتونه کار کنه هم آهنگ گوش بده بعد بیاد یه سری هم از اینترنت بزنه تا صبح آهنگ دانلود کنه...!
تازه نمازه صبحشم غذا نمیشه![]()
ولی با همه ی سختیهاش زود میگذره.امشب بازم برای طرح بیدارم.این ترم از حال و هوای دانشگاه و کلاسها کم نوشتم شاید به خاطر اینه که خیلی درگیر دانشگاهم.
این شبها آدم دنباله راهایی میگرده که بتونه بیدار بمونه و هوشیار بمونه!
چیه چرا اینجوری نگاه میکنین!
میخواستم بگم اگر بجز خوردن چای و قهوه راه دیگه ای بلدین که ضرر هم نداشته باشه به منم بگین.
یه مورد دیگه اونم اینکه محرم امسال بخاطر درگیری هام تو دانشگاه خیلی مظلوم بود مثل یه خواب گذشت.تا اومدم زنگارها رو از رو دلم پاک کنم تموم شد!
خدایا کمکمون کن تا بیدار بمانیم یا تا بمانیم بیدار
|
|