|
جایی برای ثبت درد دل یه دانشجو
|
||
|
مینویسم اما.. |
اصولا با توجه به اينكه رئيس دانشگاه ما(همين خسروي خودمون) خيلي بر انتخاب اساتيد و
نحوه ي عملكرد اونا حساس و دقيق اند هميشه سعي ميكنند در طول ترم بر كار اساتيد نظارت داشته باشند.وقتي ترم 3 بوديم يه روز آقاي رئيس اومدند به كلاس مقدمات 2 تا از نزديك با روند كلاس و كار اساتيد آشنا بشوند ودر همين راستا سوالي را از دانشجويان پرسيدند كه شرح آن را در زير ميخوانيد
ر :رئيس د : دانشجو
ر:خب بچه ها اوضاع چطوره؟
د:خيلي خوبه.
خسرو تو دلش:غلط كردي بيجا كردي كه خيلي خوبه
خسرو با صداي بلند:هم تو كه ميگي خوبه كارت را توضيح بده
د: خب .....
خسرو:بيشين بينيم بابا.كارت قژوكه؟!
دانشجو تو دلش:قژوك خودتي و ...
استاد : ها ... ها ... ها ...
طرح 1 :دانشجو:حاضر .........استاد :غااااااااااااايب
دانشجو:ما استاد ميخوايم
مدير گروه: بابا ندارم از كجام بيارم.
تو اطاق رئيس دانشگاه
دانشجو:آقاي دكتر ترم تموم شد و ما استاد نداريم.....
رئيس:تقصير اين ترابيه ....ما را گذاشته سر كار.نميفهمه!!!!
آخه اونم شد استاد؟؟؟!!!!
من از صبح بيست بار بهش زنگ زدم گوشيشو بر نميداره.راستي شمارش چند بود؟؟؟؟؟!؟!؟!
رئيس زنگ به ترابي- رئيس ميگه:باب عزيز دلم نازنين ، جيگر ، هندونه، پيتزا كجايي؟دلم برات تنگ شده.يه ذره بيا ببينيمت.حالا نميخواي استاد بشي نشو.حداقل بيا يه قهوه با هم بخوريم.
مهندس ترابي:من كه گفتم نميام.شماها الكي اسممو زدين تو سايت.
رئيس:باشه عزيزم فردا منتظرتم.
مهندس ترابي:بيام اونجا چيكار كنم.!!
رئيس:باشه خداحافظ.
رئيس به دانشجو:فردا قول داد بياد اينم استاد ديگه چي ميخواين؟؟!؟
رئيس تو دلش: باز بلند شين برين چقولي منو بكنين!
و فرداي آ روز مهندس ترابي نيامد.
اطاق دكتر اشرف زاده
دكتر اشرف زاده: بابا شما هم با اين معماري ما را به فيض رسوندين ....!!!
و بعد از سالها.....
شاهزاده ي مقدمات 1 با اسب سفيد(ريوي سفيد) افسار شتر طرح را بدست گرفت .....
ادامه دارد.......
|
|