|
جایی برای ثبت درد دل یه دانشجو
|
||
|
مینویسم اما.. |
خب اولای ترم (اولای ترم که چه عرض کنم چون حدود یک ماه اول استاد نداشتیم) خوب بود.اول جعفر باهامون مقدمات ۳ ! کار کرد و یهو یادش اومد که باید طرح کار کنه و تمام تمارینی که انجام داده بودیم را بدون رسیدن به نتیجه ای مطلوب رها کردیم.شاید مهندس اعرابی چون ترم اولی بود که طرح درس میداد ما براش بسان موشهای آزمایشگاهی ای بودیم تا بوسیله ی ما تدریس طرح ۱ را یاد بگیرد.خب راستش ما خیال کردیم مهندس اعرابی چیزی فراترتز یک اسم و رسم از مرحوم استاد بزرگ مهندس باقرزاده به ارث برده.و در واقع چنین نبود.سرتونو درد نمیارم خلاصه هر چه ما به پایان طرح نزدیک میشدیم. نگرانی ی بیشتری ما را فرا میگرفت.مهندس اعرابی از روزهای اول ترم تا پایان ترم ما را به دنبال نخود های سیاهی فرستاد آخرش جز سیاهی نتیجه ی دیگری در بر نداشت.با تمام تلاشی که کردم اما باز هم نمره ام آن نشد که باید میشد و من هنوز در این اندیشه ام که چرا حرفها و حساسیتهای استاد را در طرح(نخود سیاهها) جدی گرفتم!!!
سعی کردم کمی طنز هم چاشنیش کنم اما به بامزگی قسمت اولش نشد.
|
|